باز آی ساقیا که هوا خواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم زانجا که جام سعادت فروغ توست بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت گر آشنای عشق شوم ز اهل رحمتم گر دم زنی ز طره مشکین آن نگار فکری کن ای صبا ز مکافات غیرتم چون ابروی تو تیر نظر تا به گوش دوش آورده و کشیده و موقوف فرصتم عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار این موهبت رسید ز میراث فطرتم من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش در عشق دیدن تو هوا خواه غربتم دریا و کوه و در ره و من خسته و ضعیف ای خضر پی خجسته مدد ده به همتم دورم به صورت از در دولت سرای دوست لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان در این خیالم ار بدهد جان مهلتم
راستی تولدم مبارک
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه 1386/04/02ساعت 1:2 توسط ..:: همون تنها ::..