تبليغاتX
تنهای شب - با توام که تنهام گذاشتی.............................................یادته!!!!!!!!!!!!!!
تو که در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی؛ الهی تنها کست در تنهاترین تنهاییت تنهای تنهایت گذارد.

امروز بازم دیدمت

بعد یکسال و ...

هیچ فرقی نکردی،

همونی بودی که از اول دیده بودمت .

تو حواصت نبود، روت به یه طرف دیگه بود که یه آن برگشتی و منو دیدی.

فقط  خیره نگاه کردی...

یادته...

یادته که عشقمون با یه نگاه شروع شد....

یادته فقط نگاه بود و لبخند ...

ویادته که با نگاه هم تموم شد...

می خوام بدونم که یادته با نگاه هامون چه خاطره ها داشتیم...

نه..

یادت نیست...

معلومه که یادت نیست...

اگه یادت بود که اینقدر از هم دور نبودیم

اگه یادت بود که الان با هم بویم.

باور نداری...

اصلا تو چی باور داری؟

می خوام یه اعتراف بکنم....

دوست داشتم امروز که دیدمت ....

بهت بگم که هنوزم می خوام دوست داشته باشم...

اسم اینو هر کی می خواد بگه حماقت بگه...

چون برام مهم نیست...

می دونی چرا؟؟؟

اونم نه...

نمی دونی...

آخه...

آخه تو اولین من بودی...

می فهمی که ـ اولین.....

اولین عشق ...

اولین عشق

و هیچ آدمی تا حالا دوست نداشته که اولین عشقش رو از دست بده...

و من دادم...

آره من از دست دادم...

امروز هم فقط خیره به هم نگاه کردیم.........

همین...

 و تو سرت رو برگردوندی و کم کم دور شدی و رفتی.......

منم می خواستم برم که یهو برگشتم .....

می خواستم که یک آن داد بزنم بهت بگم...

که یادته پنج سال از اولین نگاهمون میگذره....

داد بزنم بگم یادته...

که با نگاه هم جون می گرفتیم....

که اصلا من هنوز یادت هستم...

 

پشیمون شدم....

چون می دونستم که یادت نیست...

 

تنهای شب2

تنهای شب3

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/01/26ساعت 0:43 توسط ..:: همون تنها ::..