تبليغاتX
تنهای شب - بابك بيات درگذشت!!!
تو که در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی؛ الهی تنها کست در تنهاترین تنهاییت تنهای تنهایت گذارد.
سلام!!!

می خواستم بعد از پست«گریه کنم یا نکنم!!!» تا مدتها پست جدیدی اضافه نکنم. ولي...

یکی از مهمترین اتفاق هایی که مربوط به زندگیم می شد سرانجام پیدا کرد.خوشیها چقدر لذت بخشند و زیبان که مثه یه خاطره خوب تو ذهن آدم میمونه. هم تو ذهن خودم و هم تو ذهن اطرافیان....

واقعا كه گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسيد و واقعا قصه به انتها رسيد. ما ها چقدر تو قصه ها و ماجراهاي خودمون تاثيرگذاريم يا كه چقدر مي تونيم تحت كنترل خودمون بگيريمش.شرايط اين خوشي هارو خودمون بايد به وجود بياريم و يا اينكه نه بايد انتظار داشته باشيم ديگران اول به عنوان دوست پا جلو بذارن و بعد ما دست دوستي مونو به سمتشون دراز كنيم.

 

از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد
خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني

از او درخواست كردم قلب شکسته ام را شفا دهد
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است

گفتم: مرا خوشبخت كن
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند
فرمود: رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديك‌ترت مي‌كند

از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌كنم تا بارور شوي

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده‌ام.

از خدا خواستم كمكم كند همان‌قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد
به بيراهه رفتمو از علت اصلي نوشتن اين پست دور شدم.روز يكشنبه ۵/۹/۱۳۸۵ بابك بيات در گذشت. آهنگسازي كه آهنگاش براي هر دلي نواي دلنشيني بود.چه برسه به دل تنهاي شب
حتماً آهنگ هاي پرنده و مرسدس با صداي ماني رهنما يادتونه.
كسي كه با آهنگاش آرامش تنهاها رو نوازش مي كرد الان به تنهايي خودش فرو رفته.روحش شاد.
 

 

 پرنده

پرنده ، هم قفس ، همخونه ی من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی
تو را در حنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمی دونم كه می مونم تا فردا
چی می
شد اون هوای برفی و سرد
تو رو راهی این خونه نمیكرد
بهار كاغذین خونه ی من
تو رو راضی نكرد آخر به موندن
من عادت می
كنم با درد تازه
جدایی شاید از من, من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

 

                                                       


تو اونجا با گلای رنگارنگی
من اینجا پشت دیوارای سنگی
تو با جنگل تو با دریا تو با كوه
منو اندازه ی یه فصل اندوه
من عادت میكنم با درد تازه
جدایی شاید از من من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1385/09/07ساعت 2:31 توسط ..:: همون تنها ::..