تبليغاتX
تنهای شب
تو که در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی؛ الهی تنها کست در تنهاترین تنهاییت تنهای تنهایت گذارد.

«خسرو شكيبايي» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.


در سال 1332 در تهران به دنیا آمد.وی که فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است فعالیت هنری را از سال 1342 با بازیگری تئاتر آغاز کرد.از جمله نمایش هایی که وی در آنها ایفای نقش نموده است.می توان به سنگ وسرنا، همه پسران من،شب بیست ویکم و بیا تا گل برافشانیم اشاره کرد. او چندین نمایش تلویزیونی مانند فیزیکدان ها و هنگامه شیرین وصال را هم در کارنامه دارد.شکیبایی مدت کوتاهی نیز در زمینه دوبله به فعالیت پرداخت.اولین بار در سال 1353 در فیلم کوتاه و 16 میلیمتری "کتیبه" به کارگردانی فریبرز صالح مقابل دوربین رفت. یک سال بعد به دعوت محمد رضا اصلانی در سریال "سمک عیار" ایفای نقش کرد و پس از آن در سریال هایی چون لحظه ،کوچک جنگلی ،مدرس ،روزی روزگاری ،خانه سبز ،کاکتوس ،آواز مه ،تفنگ سرپر و در کنار هم ظاهر شد.شکیبایی در سال 1361 در حالی که مشغول بازی در نمایش "شب بیست و یکم" بود ،مورد توجه مسعود کیمیایی قرار گرفت و در "خط قرمز" بازی کرد.

فیلم شناسی

کتیبه(کوتاه-1353) ،خط قرمز(نمایش داده نشد-1361) ،دادشاه(1362) ،صاعقه(1363) ،دزد و نویسنده(1364) ،رابطه(1365) ،ترن(1366) ،شکار(1366) ،عبور از غبار(1368) ،هامون(1368) ،جستجو در جزیره(1369) ،بانو(نمایش در1377-1370) ،پرواز را به خطر بسپار(1371) ،سارا(1371) ،یک بار برای همیشه(1371) ،بلوف(1372) ،دردمشترک(1373) کیمیا(1373) ،پری(1373) ،خواهران غریب(1374) ،عاشقانه(1374) ،سایه به سایه(1375) ،سرزمین خورشید(1375) ،روانی(1376) ،زندگی(1376) ،دختر دائی گمشده(1377) ،لژیون(1377) ،عشق شیشه ای(1378) ،میکس1378) ،دختری به نام تندر(1379) ،کاغذ بی خط(1380) ،مزاحم(1380) ،اثیری(1380) ،صبحانه برای دو نفر(1382) ،سالد فصل(1383) ،ازدواج صورتی(1383) ،حکم(1383) ،ستاره ها(1384).

افتخارات

*برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشنواره ی فیلم فجر(1368)،به پاس بازی در فیلم " هامون "

*برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سیزدهمین جشنواره ی فیلم فجر(1373)،به پاس باز در فیلم " کیمیا "

*نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشنواره ی فیلم فجر(1371)،برای بازی در فیلم " یک بار برای همیشه "

*نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهمین جشنواره ی فیلم فجر(1375)،برای بازی در فیلم "سایه به سایه "

*نمزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره ی فیلم فجر(1380)،برای بازی در فیلم " کاغذ بی خط "

*کسب رتبه دوم نظر سنجی ماهنامه گزارش فیلم(1373) ،برای انتخاب بهترین بازیگران سینمای ایران

*نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد از اولین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1370)،برای بازی در فیلم "ابلیس "

*برنده آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از سومین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1372)،به پاس بازی در فیلم " یک بار برای همیشه "

*نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش دوم مرد از سومین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1372)،برای بازی در فیلم " سارا "

*نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از سومین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1375)،برای بازی در فیلم " کیمیا "

*برنده آهوی بلورین بازیگر برگزیده سینمای دفاع مقدس از پنجمین جشن سینمای ایران(ماهنامه گزارش فیلم-1375)،برای بازی در فیلم "کیمیا"

*بهترین بازیگر نقش اول مرد در اولین جشنواره سینما و زن(1374)،به پاس باز در فیلم " کیمیا "

*برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد از بیست وسومین جسنواره فیلم فجر(1383)،به پاس بازی در فیلم " سالاد فصل

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/04/29ساعت 2:20 توسط ..:: همون تنها ::..

نمي‌گم خطا نكردم،‌من كه ادعا نكردم

همه گفتن بي وفايي ولي اعتنا نكردم

راهي سفر شدي تو،‌ من دلم مي‌خواست بموني

واسه موندن تو اما به خدا دعا نكردم

توي كوچه‌ي رفاقت يه سلام جواب ندادم

تو دلم تويي اونو باكسي آشنا نكردم

مي دونم دوسم نداري،‌حتي قد يه قناري

ولي عاشقم هنوزم، بدون اشتبا نكردم

زير دين ناز چشمات،‌ عمريه دارم مي‌سوزم

تا خاكستري نشه دل، ‌دينمو ادا نكردم

نامه هاي عاشقونه،‌با نشونه،‌ بي نشونه

اما از كساي ديگه‌س پس اونا رو وا نكردم

نمي‌گم خطا نكردم، نمي گم خطا نكردم

همه گفتن بي وفايي ولي اعتنا نكردم

نمي گم خطا نكردم،‌ من كه ادعا نكردم

همه گفتن بي وفايي ولي اعتنا نكردم...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26ساعت 3:31 توسط ..:: همون تنها ::..

* ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود.
* سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:
 
1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.

2- كيوپيد(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه هاي روم باستان مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است.
كوپيد برخي اوقات آمور(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس ((EROS نام دارد.

3- كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.
4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.
5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به زن ميداد.

6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد عشق جاوداني و پايدار است.
7- علامت"X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.
 
8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود يبردند.
                               
 
* براي جشن گرفتن اين روز به يك كافي شاپ و يا براي صرف شام به يك رستوران دنج برويد.
* رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است.
* در خصوص تاريخچه و مبداء ولنتاين اختلاف نظر وجود داشته تا جايي كه ولنتاين با افسانه در آميخته است.
* هويت ولنتاين مبهم است. در كل 3 روايت در رابطه با ولنتاين نقل گرديده كه به آنها اشاره ميكنيم.
* جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند. در اين فستيوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خداي حاصلخيزي، باروري و جنگلها روميان يك سگ و دو بز نر را قرباني كرده و از پوست آنها شلاق ميساختند. مردان با اين شلاقها به ميان مردم رفته و به هر كسي كه ميرسيدند ضربه اي با شلاق به آنها ميزدند. دختران داوطلبانه براي شلاق خوردن صف ميكشيدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با تازيانه هاي ساخته شده از پوست بز باروري آنها را تضمين ميكند. همچنين در اين جشن طي بزرگداشت الهه اي بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. (و يا تنها نام خود را روي برگه اي مينوشتند) مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند. (نوعي دوست يابي) اين آشنايي ها اغلب به ازدواج مي انجاميد. اين رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجيح دادند پيش از آشنايي زن را ببينند!
* كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده كه هر سه در روز 14 فوريه به شهادت رسيده اند.
* ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. زماني كه امپراطور CLADIUS دوم بر روم حكمراني ميكرده. كلاديوس دريافت كه مردان مجرد از آنجايي كه همسر و خانواده اي ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بيشتر به سربازي روي آورده و سربازان بهتر، كاراتر و جنگجو تري نيز ميباشند. از همين رو ازدواج را براي مردان جوان غير قانوني و ممنوع اعلام كرد. ولنتاين كه اين حكم را ناعادلانه و ظالمانه ميپنداشت از فرمان كلاديوس سرباز زد. ولنتاين مخفيانه عشاق جوان را به عقد يكديگر در مي آورد. هنگامي كه اين عمل ولنتاين بر ملا گشت كلوديوس حكم اعدام وي را صادر كرد.
* خود ولنتاين نخستين فردي بود كه براي اولين بار نامه ولنتاين را نگاشت. وي هنگامي كه در زندان بسر ميبرد دلداده دختر جواني شد كه دختر زندانبان وي بود. اين دختر جوان زماني كه ولنتاين در بازداشت بسر ميبرد به ملاقات وي مي آمد. در انتهاي اين نامه ولنتاين چنين نوشته بود: "از طرف ولنتاين تو." اين عبارت كماكان در نامه هاي روز ولنتاين استفاده ميشود.
* ولنتاين در روز 14 فوريه اعدام شد. تقريبا در سال 269 پس از ميلاد. به گراميداشت وي كليسايي در سال 350 پس از ميلاد بنا گرديد كه پيكر وي نيز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاين سالروز مرگ و خاك سپاري ولنتاين ميباشد.
* پاپ اعظم GLASIUS فردي بود كه روز 14 فوريه را، در سال 498 پس از ميلاد، روز ولنتاين (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وي اين روز را جايگزين آيين كفرآميز لوپركاليا كه مختص كافران بود كرد. وي در گلدانها عوض نام دختران اسامي مقدسين مسيحي را نهاد. و با اين كار به لوپركاليا تقدس بخشيد. در اين آيين مرد و زن هر دو يك نام قديس را از گلدان بيرون ميكشيدند كه ميبايست تا آخر سال خصوصيات اخلاقي آن قديس را الگو قرار داده و در خود متجلي مي ساختند.
* روايت ديگر: در دوران كلاديوس مسيحيت به شدت سركوب ميشد. ولنتاين نه تنها كشيش و مبلغ مسيحيت بود بلكه رهبر جنبش زير زميني مسيحيان نيز بود. اغلب كشيشها در اين دوران زنداني و سپس اعدام گرديدند. ولنتاين پس از به زندان افتادن دختر نابيناي زندانبان خود را شفا ميدهد. كلاديوس پس از اينكه از اين خبر مطلع ميگردد به خشم آمده و دستور ميدهد سر وي را از تنش جدا سازند.
* كهن ترين نامه و شعر ولنتاين توسط چارلز، دوك اورلئان نگاشته شد. وي زماني كه در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر ميبرد اين نامه را براي همسر خود نوشت.
* روايت ديگر حاكي از آن است كه ولنتاين يك مسيحي بوده كه عاشق كودكان بوده. اما از آنجايي كه وي از پرستش خدايان سر باز ميزده به زندان فرستاده ميشود. اما كودكان كه به وي علاقه مند بودند دلتنگ وي شده و براي وي پيامهاي مهر آميزي مينوشتند. اين كودكان نامه ها را از لابه لاي ميله هاي زندان به درون سلول ولنتاين مي انداختند. وي در سال 14 فوريه 269 پس از ميلاد اعدام شد.
* برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند.
* برگزاري جشن ولنتاين امروزي از دو كشور فرانسه و انگليس آغاز گرديده است.
* ابتدا كارتهاي تبريك ولنتاين را هر كس خودش تهيه ميكرد اما از سال 1800 كارتهاي تبريك ولنتاين تجاري به بازار عرضه گشت. البته اين كارتها نيز دست نوشته و داراي نمادهاي ولنتاين نقاشي شده بودند. سپس كارتهاي تبريك چاپي جايگزين آنها گرديد.
* در گذشته دور در ايتاليا و انگليس رسم بر آن بود كه زنان مجرد پيش از طلوع آفتاب روز ولنتاين از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود مي ايستادند تا مردي از مقابل پنجره آنان عبور كند. اعتقاد بر آن بود كه با اولين مردي كه در آن روز ببينند، ظرف يكسال ازدواج خواهند كرد. شكسپير نيز در نمايشنامه هملت به اين باور اشاره كرده است.
* در برخي كشورها رسم بر اين است كه مردان جوان روز ولنتاين لباس به زنان هديه ميدهند. چنانچه زن آن لباس را براي خود نگه دارد نشانه آنست كه زن خواهان ازدواج با آن مرد است.
* در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستين لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شويد.
* در زمانهاي گذشته در ولز چنين مرسوم بود كه در سالروز ولنتاين قاشقهاي چوبي به يكديگر هديه بدهند. روي اين قاشقهاي چوبي معمولا نقش قلب و كليد و قفل كنده كاري شده بود. معني اين كنده كاريها چنين بود: "تو قلب مرا گشوده اي" يا "كليد دروازه قلب من دست توست."
* برخي باورهاي آميخته با خرافات نيز در رابطه با روز ولنتاين وجود دارد. اگر در اين روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد كرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسيار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.
* كودكان انگليسي در صدها سال پيش در اين روز مانند بزرگترها لباس بتن ميكردند و خانه به خانه به ترانه سرايي و آواز خواني ميپرداختند.
* اما در ژاپن روز ولنتاين به گونه اي ديگر مرسوم است. روز ولنتاين اين دختران هستند كه بايد به مردان شكلات هديه بدهند. زنان شاغل به اجبار بايد به تمام همكاران مرد خود بويژه رييس خود شكلات هديه بدهند. اما در روزي موسوم به "روز سفيد"(WHITE DAY) كه تاريخ آن 14 مارس ميباشد مردان براي جبران محبت خانمها به آنها هديه ميدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هديه مردان معمولا يك لباس زنانه سفيد رنگ است.
* در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چيني ها محسوب ميگردد. اين روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. اين روز فستيوال دختران نيز ناميده ميگردد. در اين روز مردم چين به ستاره ها خيره ميشوند. دختران نيز دعا ميكنند تا كدبانوهاي با كفايتي در آينده شوند و همچنين شوهر مناسبي نصيبشان گردد. پسران مجرد نيز دعا ميكنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بيابند.
* بنابراين روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس وسپس به آمريكا راه يافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود
 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/17ساعت 2:9 توسط ..:: همون تنها ::..

 

  در غربتی اسیرم که در میان غم دل بی صدا ترین مرگ را نصیبم می کند...... در حسرتی میمانم تا ابد که بی نور ترین نگاه را تقدیم خلوتکده قاب آیینه خیال خواهد کرد ....... و در میان هم همه ی مرموزی می میمرم که مرا تا انتهای بی سرو سامانی تاریک خویش می کشاند .

   کا ش بیایی و این التهاب بی پایان این نگاه سرد زوال گرفته واین غم بی سا ما ن تنها یی من را پا یا نی 

    بگیرید... کاش بیایی...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/07/28ساعت 3:22 توسط ..:: همون تنها ::..

سه ، دو ، يک ...

سوت داور بازي شروع شد

دويدم ...

دست و پا زدم ...

غرق شدم....

دل شکستم ...

عاشق شدم ...

بي رحم شدم ...

مهربان شدم ...

بچه بودم ...

بزرگ شدم ...

پير شدم ...

بازي تمام شد ...

زندگي را باختم...

 

ولي آخر بهش نرسيدم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/05/12ساعت 2:28 توسط ..:: همون تنها ::..

باز آی ساقیا که هوا خواه خدمتم                         مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زانجا که جام سعادت فروغ توست                        بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت                      گر آشنای عشق شوم ز اهل رحمتم
گر دم زنی ز طره مشکین آن نگار                         فکری کن ای صبا ز مکافات غیرتم
چون ابروی تو تیر نظر تا به گوش دوش                 آورده و کشیده و موقوف فرصتم
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم                 کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار    این موهبت رسید ز میراث فطرتم
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش               در عشق دیدن تو هوا خواه غربتم
دریا و کوه و در ره و من خسته و ضعیف               ای خضر پی خجسته مدد ده به همتم
دورم به صورت از در دولت سرای دوست              لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم
حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان             در این خیالم ار بدهد جان مهلتم

راستی تولدم مبارک

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/04/02ساعت 1:2 توسط ..:: همون تنها ::..

دعوتت میکنم امشب...

به نبودنم به یادم

تو به من دنیا رو دادی

من به تو خاطره دادم

دعوتت میکنم امشب...

به دلی که بی تو سرده

به دلی که پاره پارست

به دلی که توبه کرده

دعوتت میکنم امشب...

به یه قطره اشک و هق هق

هر پر حادثه تو

سهم من بغض دقایق

دعوتم کن که بسوزم

تویه شک دل بریدن

ای خدا کی بود که برگشت

                                             سایه تو یا دل من


تنهای شب2

تنهای شب3




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/02/08ساعت 2:19 توسط ..:: همون تنها ::..

امروز بازم دیدمت

بعد یکسال و ...

هیچ فرقی نکردی،

همونی بودی که از اول دیده بودمت .

تو حواصت نبود، روت به یه طرف دیگه بود که یه آن برگشتی و منو دیدی.

فقط  خیره نگاه کردی...

یادته...

یادته که عشقمون با یه نگاه شروع شد....

یادته فقط نگاه بود و لبخند ...

ویادته که با نگاه هم تموم شد...

می خوام بدونم که یادته با نگاه هامون چه خاطره ها داشتیم...

نه..

یادت نیست...

معلومه که یادت نیست...

اگه یادت بود که اینقدر از هم دور نبودیم

اگه یادت بود که الان با هم بویم.

باور نداری...

اصلا تو چی باور داری؟

می خوام یه اعتراف بکنم....

دوست داشتم امروز که دیدمت ....

بهت بگم که هنوزم می خوام دوست داشته باشم...

اسم اینو هر کی می خواد بگه حماقت بگه...

چون برام مهم نیست...

می دونی چرا؟؟؟

اونم نه...

نمی دونی...

آخه...

آخه تو اولین من بودی...

می فهمی که ـ اولین.....

اولین عشق ...

اولین عشق

و هیچ آدمی تا حالا دوست نداشته که اولین عشقش رو از دست بده...

و من دادم...

آره من از دست دادم...

امروز هم فقط خیره به هم نگاه کردیم.........

همین...

 و تو سرت رو برگردوندی و کم کم دور شدی و رفتی.......

منم می خواستم برم که یهو برگشتم .....

می خواستم که یک آن داد بزنم بهت بگم...

که یادته پنج سال از اولین نگاهمون میگذره....

داد بزنم بگم یادته...

که با نگاه هم جون می گرفتیم....

که اصلا من هنوز یادت هستم...

 

پشیمون شدم....

چون می دونستم که یادت نیست...

 

تنهای شب2

تنهای شب3

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/01/26ساعت 0:43 توسط ..:: همون تنها ::..

گناهم را نميدانم،

 تقاصم را سبکتر کن،

 را اين گونه آزردن،

 خدا را خوش نمي‌آيد،

 مرا از غم رهايم کن،

 جوابي ده مرا يارا

 که اين سان بودن و مردن،

 خدا را خوش نمي‌آيد،

 بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟

 که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد،

 دلي پر درد و آه دارم،

 غرور من بها دارد!

 که آن را زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد.


راستی خوشحال می شم که به این وبلاگ ها هم یه سری بزنین

تنهای شب2

تنهای شب3




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/08ساعت 5:36 توسط ..:: همون تنها ::..

کیستم ؟ عاشقترین سرگشته ی تنهای شب
                                                     خسته ای وامانده از یارم در این پهنای شب
من برای صبح تا قصر خدا هم میدوم 
                                                        همچـنان آشـفته خاطـر باز پا در پای شب




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/02ساعت 3:26 توسط ..:: همون تنها ::..

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهـل زمين نبود نـمازش شـكســته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا، شكسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك، شســته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دسـته بود

بر سنگ قبر من بنويسـيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد، نشسته بود
  




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1385/09/28ساعت 3:54 توسط ..:: همون تنها ::..

يادش گرامي...

تن بی جان «بابک بیات»، چهارشنبه به بهشت زهرای تهران منتقل و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد.

(گزارش تدفین در ادامه مطلب)


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1385/09/13ساعت 2:51 توسط ..:: همون تنها ::..

سلام!!!

می خواستم بعد از پست«گریه کنم یا نکنم!!!» تا مدتها پست جدیدی اضافه نکنم. ولي...

یکی از مهمترین اتفاق هایی که مربوط به زندگیم می شد سرانجام پیدا کرد.خوشیها چقدر لذت بخشند و زیبان که مثه یه خاطره خوب تو ذهن آدم میمونه. هم تو ذهن خودم و هم تو ذهن اطرافیان....

واقعا كه گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسيد و واقعا قصه به انتها رسيد. ما ها چقدر تو قصه ها و ماجراهاي خودمون تاثيرگذاريم يا كه چقدر مي تونيم تحت كنترل خودمون بگيريمش.شرايط اين خوشي هارو خودمون بايد به وجود بياريم و يا اينكه نه بايد انتظار داشته باشيم ديگران اول به عنوان دوست پا جلو بذارن و بعد ما دست دوستي مونو به سمتشون دراز كنيم.

 

از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد
خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني

از او درخواست كردم قلب شکسته ام را شفا دهد
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است

گفتم: مرا خوشبخت كن
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند
فرمود: رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديك‌ترت مي‌كند

از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌كنم تا بارور شوي

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده‌ام.

از خدا خواستم كمكم كند همان‌قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد
به بيراهه رفتمو از علت اصلي نوشتن اين پست دور شدم.روز يكشنبه ۵/۹/۱۳۸۵ بابك بيات در گذشت. آهنگسازي كه آهنگاش براي هر دلي نواي دلنشيني بود.چه برسه به دل تنهاي شب
حتماً آهنگ هاي پرنده و مرسدس با صداي ماني رهنما يادتونه.
كسي كه با آهنگاش آرامش تنهاها رو نوازش مي كرد الان به تنهايي خودش فرو رفته.روحش شاد.
 

 

 پرنده

پرنده ، هم قفس ، همخونه ی من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی
تو را در حنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمی دونم كه می مونم تا فردا
چی می
شد اون هوای برفی و سرد
تو رو راهی این خونه نمیكرد
بهار كاغذین خونه ی من
تو رو راضی نكرد آخر به موندن
من عادت می
كنم با درد تازه
جدایی شاید از من, من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

 

                                                       


تو اونجا با گلای رنگارنگی
من اینجا پشت دیوارای سنگی
تو با جنگل تو با دریا تو با كوه
منو اندازه ی یه فصل اندوه
من عادت میكنم با درد تازه
جدایی شاید از من من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1385/09/07ساعت 2:31 توسط ..:: همون تنها ::..

                   

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد

تو ميروي و آينه پر مي‏شود از بي‏كسي
از من سفر ميكني و به مرگ قصه مي‏رسي
ببين كه آب مي‏شود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد

تو جامه‏دان پر مي‏كني من خالي از جان مي‏شوم
يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران مي‏شوم
بعد از تو با من چه كنم با من بي‏پناه من
كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشق‏شكن

تو مي‏روي و جان من گور ترنم مي‏شود
خورشيدكي كه داشتم در شب من گم مي‏شود
چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن
براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد

تو جامه‏دان پر مي‏كني من خالي از جان مي‏شوم
يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران مي‏شوم
بعد از تو با من چه كنم با من بي‏پناه من
كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشق‏شكن

تو مي‏روي و جان من گور ترنم مي‏شود
خورشيدكي كه داشتم در شب من گم مي‏شود
چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن
براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد
گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/06/24ساعت 23:59 توسط ..:: همون تنها ::..

از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد
خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني

از او درخواست كردم قلب شکسته ام را شفا دهد
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است

گفتم: مرا خوشبخت كن
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند
فرمود: رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديك‌ترت مي‌كند

از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌كنم تا بارور شوي

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده‌ام.

از خدا خواستم كمكم كند همان‌قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1385/05/29ساعت 2:14 توسط ..:: همون تنها ::..

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

ديو هستند و لي مثل پري مي پوشند

گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند

خب طبيعي است که يکروزه به پايان برسد

 عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

                 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1385/03/05ساعت 18:59 توسط ..:: همون تنها ::..

اکنون زمانه اي است که ما در يک روز چند بار عاشق مي شويم .

 

  اکنون زمانه اي است که عشق را فقط در ويترين مغازه هاي کتاب فروشي ميتوان ديد.

 

  اکنون زمانه اي است که عشق را به بها ميتوان خريد.

 

  زمانه اي که ما در آن هستيم يادمانه تکرارهاـ دروغ ها ـ بيوفايي ها و شکستن ها است.

 

  زمانه اي که تکرار عادت است ـ دروغ سنت است ـ بي وفايي قانون است و شکستن مکتب است.

 

   در اين زمانه ما به سادگي به ديگري به دروغ مي گوييم دوستت دارم.

 

  جملات عاشقانه ي پوشالي را هي زير لب تکرار مي کنيم تا با ما باشد و باور کند.

 

  سپس بعد از چند روز شمع و پروانه شدن و استفاده از آتش و خاموش کردن آن به آيين       بي وفايي روي مي آوريم و او را در هم مي شکنيم و به او مي گوييم من عاشق تو نبودم و   دلم  پيش ديگري است به همين سادگي به همين سادگي.

     

   




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/01/03ساعت 4:7 توسط ..:: همون تنها ::..

خدايا !
 
در آستانه كار خطيري قرار دارم
 
با اين كه تلاش كرده ام
 
اما قلبم آكنده از بيم است .
 
نگراني ،باختن نيمي از نبرد است ،
 
تشويش ، نيروي ذهن را مي سوزاند
 
و اين گونه نمي توان مفيد بود .
 
خدايا !
 
 ياريم ده تا مشوش نباشم
 و نجوا كنم :
 زورق من كوچك است
 خدايا ، به تو توكل مي كنم
 و همه چيز خوب پيش مي ررود .
 خدايا ، به تو  اعتماد ميكنم
 و همه چيز خوب پيش خواهد رفت.
 ياريم ده تا مشوش نباشم
 تنهای شب 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1384/12/26ساعت 5:5 توسط ..:: همون تنها ::..

نمي توانم به ابر ها دست بزنم به خورشيد نرسيده ام
هيچ گاه کاري را که تو مي خواستي انجام نداده ام
دستم را تا جاييکه مي توانستم دراز کرده ام شايد انچه تو مي خواستي بدست آورم
انگار من آن نيستم که تو مي خواهي
براي اينکه نمي توانم به ابر ها دست بزنم يا به خورشيد برسم
 نه نمي توانم ابر ها را لمس کنم يا به خورشيد برسم
نمي توانم به عمق افکارت راه يابم و خواست هاي تو را حدس بزنم
براي يافتن آنچه تو در پي آني کاري از من بر نمي آيد
مي گويي آغوشت باز است
اما خدا مي داند براي چه کسي
نمي توانم فکرت را بخوانم يا با رويا هاي تو باشم
نمي توانم روياهايت را پي گيرم يا به افکارت پي ببرم
دلم مي خواهد کسي را بيابي تا بتواند کارهاي ناتمام مرا به انجام برساند
راهي را که من نيافتم او بيابد و براي تو دنياي بهتري بسازد
کاش کسي را بيابي کسي که بي پروا باشد و بر تو غلبه کند
انديشه هايت را که همواره در تغيير است به سمتي هدايت کند
و روح تورا که همواره در پرواز است آزاد سازد
اما من نمي توانم...نمي توانم
نمي توانم زمان را به عقب برگردانم تا دوباره به شانزده سالگي پا بگذاري
نمي توانم زمين هاي بي حاصلت را دوباره سبز کنم
نمي توانم بار ديگر درباره آنچه قرار بود چنان باشد و اکنون نيست حرف بزنم
نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را به روزگار جوانيت
نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را جوان کنم
 پس با من وداع کن و پشت سرت نگاه نکن
هرچند در کنار تو روز هاي خوشي را پشت سر گذاشتم
افسوس من آن نيستم که بتواند با تو سر کند
اگر کسي از حال و روز من پرسيد بگو زماني با من بود
اما هيچ گاه دستش به ابر ها و به خورشيد نرسيد
نمي توانم به ابر ها دست بزنم يا به خورشيد برسم

Shel Silverstein




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1384/12/13ساعت 12:28 توسط ..:: همون تنها ::..

روز سه شنبه 14 فوريه، روز والنتاين، 'روز عشاق' است . اگرچه جشن والنتاين سنتی است غربی اما زبان عشق هميشه و همه جا شنونده دارد. آنهايی که به اين روز اهميت می دهند و عاشق هستند به محبوب خود می گويند دوستت دارم، چه با شاخه ای گل و چه با هديه ای گرانقيمت؛ اگر مخفيانه عاشق هستند ارسال يک کارت والنتاين بار سنگين افشاگری را خيلی سبک می کند.

جشن والنتاين منحصر به زوج های جوان نيست، اما در اين روز، طغيان احساسات خام عشق نوجوانی بيشتر به چشم می خورد. دغدغه های عشقی يک نوجوان، چند برابر می شود: 'چند تا کارت والنتاين می گيرم؟ از طرف کی؟'

اين دغدغه تا ساعات پايانی روز ادامه دارد و تا چند روز بعد از موعد والنتاين سوژه ای می شود برای گفتگوهای نوجوانانه.

 

احساسات عاشقانه چه "خام" و چه "پخته" تعريف راحتی ندارد و از هر که به پرسی، اول تامل می کند، بعد (بالاخره) توصيفی برای آن پيدا می کند. برخی عاشق شدن خود را در چند کلمه می بينند: 'تير عشق به قلبم خورد' يا 'عشقش جادوم کرد'؛ برخی هم يک کتاب حرف برای گفتن دارند.

توصيف عشق و احساسات منتسب به آن حتی برای فلاسفه، اديبان، هنرمندان و دانشمندان - که آن را شعبده بازی هورمون ها برای ترغيب انسان به توليد مثل می دانند - آسان نبوده و طی سده های متمادی ذهن و آثار آنها را سخت به خود مشغول کرده است.

شايد دشوارترين کار اين متفکرين، تفکيک جاذبه جنسی از عشق "رويايی" بوده و اين که آيا اصلا خط و مرزی ميان اين دو وجود دارد يا نه؟ پاسخ به اين سوال و دهها سوال مانند آن هم باعث شده که به مرور ايام تلاش برای درک مفهوم عشق و جستجو برای دستيابی به آن، به يکی از شيرين ترين و در عين حال تلخ ترين تجربه های بشری تبديل شود.

تلخی و شيرينی که شايد فقط شعر، داستان سرايی، فيلم، ... بتواند تحملش کند: از ليلی و مجنون و رومئو و ژوليت گرفته تا داستانهای عشقی امروزی دست ساز هاليوود.

دليل مجذوب شدن دو نفر به يکديگر هر چه باشد  - در هر حال يافتن "نيمه ديگر" کار دشواری است. اما رفتن در اين راه خالی از هيجان نيست؛ حتی اگر بدانيم در انتها يک سراب در انتظار ماست. شايد برای همين است که جوانان و نوجوانان راحت تر از بزرگترها در اين راه قدم می گذارند. آنها مطمئن هستند که "عشق دوای هر دردی است!"




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1384/11/25ساعت 1:5 توسط ..:: همون تنها ::..